غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

11

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از آنقوم زنده نماند و اين چهار كس خود را در ميان كشتگان افكنده چون شب درآمد بر اسبان باد رفتار سوار شدند و راه گريز پيش گرفتند و بهنگام دميدن صبح بموضعى رسيدند كه كوه انبوه بر اطراف و جوانب آن محيط بود و يكراه صعب بيش نداشت و از جملهء آنجبال نظم يكى كوه بد كرد چون بارهء * تو گفتى كه بود از فلك پارهء برونش خدا آفريده چنان * درونش ز آب و علف چون جنان و آن چهار سوار به زحمت و مشقت بسيار بر قله آن جبل برآمده در آنطرف مرغزارى ديدند مشتمل بر چشمهاى خوشگوار و اشجارى يافتند مشحون باثمار حلاوت آثار و نخجير و ساير جانوران شكارى در اطراف و جوانب آن بيشمار بود لاجرم همانجا رحل اقامت انداختند و تركان آن منزل را اركنه قون گويند يعنى كمربند القصه قيان و تكوز مدتى مديد در اركنه قون بسر برده از نسل ايشان خلفى نامعدود در وجود آمدند و قبايلى كه از ذرية قيان بودند موسوم بقيات كشتند در جامع التواريخ رشيدى مسطور است كه بلغت مغولى قيان عبارتست از سيل قوى كه از فراز كوه روى به نشيب آورد و قيان بسبب كمال شجاعت و دلاورى به اين اسم موسوم شده بود و قيات جمع قيانست و اقوامى را كه از صلب تكوز ظاهر شدند درلكين خواندند . ذكر خروج قوم قيات و درلكين بمحض تأييد حضرت رب العالمين اشراف مورخين چنين آورده‌اند كه چون كثرت قوم قيات و درلكين بمرتبهء رسيدند كه اركنه قون را گنجايش ايشان نماند همگى همت بر آن مصروف داشتند كه از آنجا بيرون آيند و در منازل آباء و اجداد خود توطن نمايند و حال آنكه راه ايشان را كوهيكه معدن آهن بود مسدود داشت و آنجماعت بعد از تأمل و انديشه هيمهء بسيار جمع آوردند و انگشت فراوان به آن منضم ساخته از چرم گوزن نهصد دم ترتيب دادند و آتش در آن هيزمها زده و دمها را دردميدند * چو آتش ز باد اندرآمد بتاب * روان گشت بر خاك آهن چو آب * و بدين طريقه بعضى از آن كوه را گداخته و راه پيدا ساخته از اركنه قون بيرون خراميدند و بجانب ديار مغول شتافته وطن اصلى خود را بضرب شمشير و خنجر از تصرف قوم تاتار و قبايل ديگر بيرون آوردند و ساكن شدند آنگاه جماعتى كه در بيرون اركنه قون بودند خود را داخل مغولان گردانيده بديشان پيوستند و چنانچه جناب اشرف المتأخرين مولانا شرف الدين على اليزدى در مقدمهء ظفرنامه مرقوم خامهء مشگين عمامه گردانيده اتديورت مغولان در طرف مشرقست از آبادانى دوردور آن هفت هشت ماهه راه شرقيش پيوسته بسر حد ختاى و غربى آن متصل به زمين ايفور شماليش ملتصق باراضى قرقزو سنكاى و جنوبيش متيم بحدود تبت و قوت آنجماعت در اكثر اوقات گوشت شكارى بود و لباس ايشان پوست سباع و بهايم و العلم عند اللّه المكرم المنعم . ذكر يلدز خان بن منكلى خواجه بن تيمورتاش كه از نسل قيان بود و بيان آنكه آلان قوا را صورت حمل بچه طريق روى نمود مورخان بزرك و مستخبران احوال تازيك و ترك چنين آورده‌اند كه بعد از خروج اقوام